وانوریکسوانوریکس
مارکتینگ

دیجیتال مارکتینگ چیست؟ راهنمای جامع برای کسب‌وکارها

دیجیتال مارکتینگ را از تعریف تا انتخاب کانال بخوانید: تفاوتش با تبلیغات دیجیتال، شاخص‌های اصلی گزارش و جایی که توصیه‌های رایج شکست می‌خورند. مسیر شروع برای کسب‌وکار کوچک و سازمان بزرگ در آن آمده است.

محسن فلاح··۱۵ دقیقه مطالعه
دیجیتال مارکتینگ یعنی رساندن پیام کسب‌وکار به مخاطب مناسب و دیده‌شدن در فضای آنلاین

دیجیتال مارکتینگ یعنی جذب، نگه‌داشتن و فروش به مشتری از راه کانال‌های اینترنتی مثل جست‌وجوی گوگل، شبکه‌های اجتماعی، ایمیل و ویدیو، با این مزیت که نتیجه‌اش قابل اندازه‌گیری است. تبلیغات دیجیتال فقط بخش پولیِ آن است. شروع درست از انتخاب کانال نیست، از مشخص‌کردن هدف و مخاطب است.

این تصمیم برای همه یک معنا ندارد. اگر صاحب یک کسب‌وکار کوچک هستید که خودتان هم فروش را می‌بینید، هم به تماس‌ها جواب می‌دهید، هم پست می‌گذارید، سؤال شما این است که کدام یک یا دو کار را با وقت و پول محدودتان درست انجام دهید. اگر مدیر سازمانی بزرگ هستید که تیم و بودجه‌اش تفکیک شده، سؤال شما این است که چطور کانال‌ها را هماهنگ و نتیجه را قابل حسابرسی کنید. این راهنما برای هر دو نوشته شده؛ در پایانش هدفتان را به یک جملهٔ قابل‌سنجش تبدیل کرده‌اید، کانال‌های متناسب با مخاطب و منابعتان را می‌شناسید و فهرست زیرساخت لازم پیش از خرج‌کردن را دارید.

دیجیتال مارکتینگ چیست و چرا برای کسب‌وکار کوچک و سازمان بزرگ یک معنا ندارد؟

تعریف کاربردی ساده است: هر فعالیتی که مشتری را از طریق اینترنت پیدا می‌کند، جذب می‌کند، به خرید یا تماس می‌رساند و بعد از خرید نگه می‌دارد، بخشی از بازاریابی دیجیتال است. وب‌سایت، نتیجهٔ جست‌وجو، پیام ایمیلی، ویدیوی معرفی و آگهی کلیکی همه در همین تعریف می‌گنجند.

اما همین تعریف در دو موقعیت دو معنا پیدا می‌کند. در کسب‌وکار کوچک، «دیجیتال مارکتینگ» معمولاً یعنی چند ساعت کار در هفته و یک نفر که باید هم محتوا بسازد، هم آگهی را کنترل کند، هم به پیام‌ها جواب بدهد. در سازمان بزرگ یعنی تقسیم کار: یک نفر سئو، یک تیم محتوا، یک نفر تبلیغات و کسی که گزارش‌ها را کنار هم می‌گذارد. در عمل دیده‌ایم کسب‌وکار کوچکی که الگوی سازمان بزرگ را کپی می‌کند، پنج کانال را نیمه‌کاره راه می‌اندازد و هیچ‌کدام را به نتیجه نمی‌رساند.

اگر در حال انتخاب شریک اجرایی هستید، وانوریکس آژانس‌های این حوزه را در دسته‌بندی مشخصی بررسی می‌کند. ولی پیش از رسیدن به آن مرحله، باید بدانید دقیقاً چه چیزی می‌خواهید.

دیجیتال مارکتینگ با تبلیغات دیجیتال و بازاریابی سنتی چه فرقی دارد؟

دیجیتال مارکتینگ و تبلیغات دیجیتال یکی نیستند

تبلیغات دیجیتال فقط یکی از ابزارهای بازاریابی دیجیتال است و آن بخشی است که برای هر نمایش یا کلیک پول می‌دهید. سئو، تولید محتوا و ایمیل مارکتینگ هم بخشی از همین مجموعه‌اند ولی به شکل مستقیم برای هر بازدید پول نمی‌گیرند. هزینه‌شان جای دیگری خرج می‌شود: وقت، تخصص و تولید محتوا.

این فرق در عمل مهم است. کسی که فکر می‌کند بازاریابی دیجیتال یعنی «آگهی بدهیم»، وقتی بودجهٔ آگهی را قطع می‌کند، همه‌چیز را از دست می‌دهد. کسی که محتوا و سئو را هم ساخته باشد، بعد از قطع آگهی هم بخشی از ترافیک را نگه می‌دارد.

تفاوت اصلی با بازاریابی سنتی: امکان اندازه‌گیری و اصلاح سریع

تبلیغ شهری، تلویزیون و چاپ هنوز در جای خودشان کار می‌کنند و دیجیتال جایگزین مطلق آن‌ها نیست. تفاوت در سه چیز است: مخاطب‌گیری، ردیابی و سرعت تغییر. در یک بیلبورد نمی‌توانید بفهمید کدام رهگذر بعداً تماس گرفته. در یک کمپین دیجیتال می‌توانید منبع هر تماس را ببینید، متن آگهی را در چند روز عوض کنید و مخاطب را دقیق‌تر مشخص کنید.

یک هشدار لازم است: بازاریابی دیجیتال برابر اینستاگرام یا تبلیغ کلیکی نیست. این دو تصویری‌ترین و دم‌دستی‌ترین بخش آن‌اند، نه کل آن. کسب‌وکاری که فقط همین دو را می‌شناسد، معمولاً مشکل را در کانال می‌بیند، در حالی که مشکل در هدف یا صفحهٔ مقصد است.

هر کانال در مسیر آگاهی، جذب و حفظ مشتری چه نقشی دارد؟

مسیر مشتری را می‌شود به سه مرحله تقسیم کرد؛ به این تقسیم «قیف بازاریابی» می‌گویند. بالای قیف کسانی‌اند که هنوز شما را نمی‌شناسند، وسط کسانی که علاقه نشان داده‌اند و ته قیف مشتری‌هایی که خرید کرده‌اند و ممکن است برگردند. هر کانال در یکی از این مراحل قوی‌تر است، هرچند بیشترشان چند نقش دارند. ویدیو مثلاً هم آگاهی می‌سازد، هم می‌تواند تردید را کم کند و جذب را جلو ببرد.

آگاهی از برند: چه کسانی هنوز شما را نمی‌شناسند؟

برای رسیدن به کسانی که اسم شما را نشنیده‌اند، شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات ویدیویی و اینفلوئنسر مارکتینگ مناسب‌ترند. اینفلوئنسر مارکتینگ یعنی معرفی محصول یا خدمات شما از زبان کسی که مخاطبش را از پیش دارد و اعتماد آن مخاطب را قرض می‌گیرد. تبلیغات ویدیویی هم برای توضیح چیزی که با یک جمله جا نمی‌افتد، کارآمد است. خدمات تبلیغات ویدیویی در همین مرحله معنا پیدا می‌کنند. اما آگاهی بدون مسیر بعدی فقط دیده‌شدن است؛ باید جایی باشد که آدم کنجکاو بعدش برود.

جذب مشتری: چه چیزی آدم علاقه‌مند را به تماس یا خرید می‌رساند؟

اینجا کانال‌هایی کار می‌کنند که مخاطب را در لحظهٔ نیاز می‌گیرند. کسی که در گوگل «تعمیر کولر گازی» یا «ثبت شرکت» را جست‌وجو می‌کند، همین حالا نیاز دارد. سئو یعنی مرتب‌کردن سایت و محتوا طوری که در نتایج طبیعی گوگل دیده شوید. گوگل ادز یعنی خریدن جایگاه در همان نتایج، معمولاً با مدل پرداخت به‌ازای کلیک؛ هر بار که کسی روی آگهی می‌زند، هزینه‌ای حساب می‌شود، چه بعدش بخرد چه نخرد. این دو کنار هم قوی‌اند: سئو و جذب ترافیک از جست‌وجو رشد دیرتر ولی پایدارتر دارد و تبلیغات گوگل ادز سریع‌تر است ولی با قطع بودجه متوقف می‌شود.

بازاریابی محتوا هم در همین مرحله است: مقاله، راهنما یا ویدیویی که سؤال مشتری را جواب می‌دهد و باعث می‌شود وقتی تصمیم گرفت، اسم شما را به یاد بیاورد. اینجا یک اصطلاح هم لازم است: «لید» یعنی کسی که اطلاعات تماسش را داده یا درخواستی ثبت کرده ولی هنوز نخریده است. کار کانال‌های این مرحله عملاً ساختن لید است.

حفظ مشتری: چرا مشتری قبلی باید دوباره سراغ شما بیاید؟

جذب مشتری جدید معمولاً گران‌تر از برگرداندن مشتری قدیمی است، ولی بیشتر کسب‌وکارها بعد از فروش سراغ مشتری را نمی‌گیرند. ایمیل مارکتینگ، یعنی فرستادن پیام‌های برنامه‌ریزی‌شده به فهرست مخاطبانی که اجازه داده‌اند، ارزان‌ترین راه برای ماندن در ذهن آن‌هاست. پیام یادآوری خدمات دوره‌ای، پیشنهاد مرتبط با خرید قبلی یا یک محتوای مفید بعد از خرید، همه در همین دسته‌اند. شبکه‌های اجتماعی هم اگر پاسخ‌گویی داشته باشند، در حفظ مشتری سهم دارند.

کدام کانال برای کدام موقعیت مناسب است؟ جدول مقایسه

جدول زیر هر کانال را در یک نگاه کنار هم می‌گذارد. محتوایش عمداً کیفی است؛ عدد کلیِ بی‌منبع برای همهٔ صنعت‌ها غلط‌انداز است.

کانالکاربرد اصلیمزیتمحدودیتشرایط مناسب استفاده
سئوجذب کسانی که فعالانه جست‌وجو می‌کنندهزینهٔ هر بازدید با گذر زمان پایین می‌آیدنتیجه دیرتر می‌رسد و کنترل کامل دست شما نیستمشتری برای خرید یا انتخاب خدمت در گوگل جست‌وجو می‌کند و شما صبر برای نتیجه دارید
گوگل ادزگرفتن تقاضای موجود به‌سرعتشروع و آزمون سریع، هدف‌گیری دقیقبا قطع بودجه متوقف می‌شود و برای هر کلیک پول می‌دهیدصفحهٔ فرود آماده است و می‌توانید تماس‌ها را پیگیری کنید
بازاریابی محتوااعتمادسازی و پاسخ به سؤال مشتریدارایی ماندگار است و سئو و ایمیل را هم تغذیه می‌کندنیاز به تولید مداوم و کیفیت داردخرید شما نیاز به توضیح و اعتماد دارد
شبکه‌های اجتماعیآگاهی، ارتباط و پاسخ‌گوییتعامل مستقیم با مخاطبدیده‌شدن به الگوریتم وابسته است و همیشه به فروش نمی‌رسدمخاطب شما آنجا وقت می‌گذراند و محصولتان تصویری یا ملموس است
ایمیل مارکتینگحفظ مشتری و پیگیری لیدهاارتباط مستقیم با مخاطب بدون واسطهٔ پلتفرمبدون فهرست مخاطب بی‌معناستمشتری تکراری دارید یا فرایند فروش‌تان طولانی است
اینفلوئنسر مارکتینگاعتماد قرضی و آگاهی سریعدسترسی به مخاطبی که از قبل ساخته شدهسنجش نتیجه سخت است و به انتخاب درست فرد بستگی داردمخاطب هدف شما همان مخاطب آن فرد است و راه ردیابی خرید دارید
تبلیغات ویدیوییتوضیح محصول و ساخت حافظهٔ برندپیام را کامل‌تر منتقل می‌کندتولید پرهزینه‌تر و زمان‌بر استپیام شما به نمایش نیاز دارد و محتوای ویدیویی را می‌توانید چند جا استفاده کنید

این جدول جای تصمیم را نمی‌گیرد. ستون «شرایط مناسب» را باید با هدف و منابع خودتان بخوانید، نه با آنچه رقیب انجام می‌دهد. هیچ ردیفی در جدول «برای همه مناسب» نیست و اگر کسی چنین چیزی گفت، باید شک کنید.

نرخ تبدیل، هزینه جذب مشتری و بازگشت هزینه تبلیغات یعنی چه؟

اگر گزارش آژانس یا تیمتان را نمی‌توانید بخوانید، نمی‌توانید قضاوت هم کنید. این سه شاخص ستون اصلی هر گزارش‌اند.

نرخ تبدیل: از هر صد بازدیدکننده چند نفر کاری را که می‌خواهید انجام می‌دهند؟

نرخ تبدیل نسبت کسانی است که اقدام مطلوب را انجام داده‌اند (تماس، ثبت فرم، خرید) به کل بازدیدکنندگان. فرمولش: تعداد اقدام‌کنندگان ÷ تعداد بازدیدکنندگان. اگر از V نفر بازدیدکننده، A نفر اقدام کنند، نرخ تبدیل برابر A تقسیم بر V است. این عدد بیش از ترافیک نشان می‌دهد صفحهٔ شما کار می‌کند یا نه. اگر ترافیک زیاد است ولی نرخ تبدیل پایین، مشکل معمولاً در صفحه یا پیشنهاد است، نه در کانال.

هزینه جذب مشتری (CAC): یک مشتری واقعاً چقدر برای شما خرج برمی‌دارد؟

هزینه جذب مشتری یعنی کل هزینهٔ بازاریابی و فروش در یک بازه، تقسیم بر تعداد مشتری‌های جدیدی که در همان بازه آمده‌اند. اگر H تومان خرج کرده‌اید و M مشتری جدید گرفته‌اید، هزینه جذب هر مشتری H ÷ M تومان است. «کل هزینه» یعنی فقط آگهی نه؛ حقوق نفری که روی بازاریابی کار می‌کند، هزینهٔ تولید محتوا و دستمزد آژانس هم باید داخلش باشد. وقتی این عدد را با ارزش طول عمر مشتری، یعنی کل درآمدی که از یک مشتری در طول همکاری می‌گیرید، مقایسه کنید، می‌فهمید جذب او می‌ارزد یا نه.

بازگشت هزینه تبلیغات (ROAS): هر تومان تبلیغ چند تومان فروش آورده است؟

ROAS یعنی درآمد حاصل از تبلیغ تقسیم بر هزینهٔ همان تبلیغ. اگر با H تومان آگهی، R تومان فروش ثبت شده باشد، ROAS برابر R ÷ H است. فرق مهمش با سود واقعی این است: ROAS هزینهٔ تولید، حقوق، پیک و سایر هزینه‌های غیر از تبلیغ را حساب نمی‌کند. ROAS خوب لزوماً به معنی سود نیست.

یک نشانهٔ عینی که گزارش شما مشکل دارد: وقتی فقط از کلیک، لایک و بازدید حرف می‌زنند و از تماس و فروش حرفی نیست. این اعداد بد نیستند، ولی پایان مسیر نیستند.

توصیهٔ رایج کجا شکست می‌خورد؟ مرزهای کاربرد هر کانال

این مهم‌ترین بخش مقاله است، چون تقریباً هر توصیهٔ رایج («سئو کن»، «اینستاگرام لازم است»، «ایمیل ارزان‌ترین کانال است») در یک شرط مشخص غلط می‌شود. «کانالِ همه‌پسند» وجود ندارد و کانالی که برای رقیب جواب داده لزوماً برای شما جواب نمی‌دهد، چون مخاطب، قیمت و فرایند فروش‌تان فرق دارد.

سئو: وقتی مشتری شما اصلاً جست‌وجو نمی‌کند یا به نتیجهٔ سریع نیاز دارید

سئو وقتی شکست می‌خورد که فروش شما به جست‌وجو وابسته نباشد. اگر محصولتان را کسی از قبل نمی‌شناسد که بخواهد جست‌وجو کند، یا مشتری از طریق معرفی و ارتباط شخصی می‌خرد، جایگاه گوگل چیز زیادی نمی‌آورد. شرط دوم زمان است: اگر ماه آینده به مشتری نیاز دارید، سئو جوابگو نیست. نشانهٔ عینی اینکه در این شرط هستید: وقتی عبارت‌های مرتبط با کار خودتان را در گوگل می‌زنید و تقریباً کسی برایشان محتوا ننوشته، یا مشتری‌های فعلی‌تان می‌گویند «ما شما را جای دیگری پیدا کردیم».

گوگل ادز و تبلیغ کلیکی: وقتی صفحهٔ فرود و پیگیری فروش آماده نیست

«صفحهٔ فرود» صفحه‌ای است که کاربر بعد از کلیک روی آگهی در آن می‌نشیند. اگر این صفحه کند باشد، پیشنهاد روشن نداشته باشد یا راه تماس سخت‌یاب باشد، هر کلیک پول سوخته است. شکست دوم وقتی است که تماس‌ها پیگیری نمی‌شوند. آگهی تلفن را زنگ می‌زند و کسی جواب نمی‌دهد. نشانه‌اش این است که نمی‌دانید از تماس‌های هفتهٔ گذشته کدام از آگهی بوده و کدام نه. پیش از هزینه‌کردن در تبلیغات کلیکی این دو مورد را درست کنید.

شبکه‌های اجتماعی و اینفلوئنسر: وقتی مخاطب شما آنجا تصمیم خرید نمی‌گیرد

مخاطب شما ممکن است روزی ساعت‌ها در شبکه‌های اجتماعی باشد، ولی خریدی که به او مربوط است جای دیگری تصمیم‌گیری شود. مثلاً سفارش B2B سنگین معمولاً با جست‌وجو، مقایسه و پیشنهاد رسمی جلو می‌رود، نه با دیدن یک پست. اینجا شبکه‌های اجتماعی بیشتر برای اعتبار و پاسخ‌گویی لازم‌اند تا فروش مستقیم. اینفلوئنسر هم وقتی شکست می‌خورد که مخاطبش با مشتری هدف شما یکی نباشد، یا راهی برای ردیابی خریدِ آمده از او نداشته باشید. بدون کد تخفیف یا لینک قابل‌ردیابی، نمی‌دانید چه چیزی نتیجه داده.

ایمیل مارکتینگ: وقتی هنوز فهرست مخاطب ندارید

ایمیل مارکتینگ سرمایهٔ اولیه نمی‌خواهد، ولی فهرست مخاطب می‌خواهد. اگر ایمیل و شمارهٔ کسی را با اجازهٔ خودش نگرفته‌اید، کانال خالی است. خرید فهرست آماده هم راه حل نیست؛ پیام‌هایی که به آدم‌های بی‌اجازه می‌رسد، به اعتبار شما آسیب می‌زند. برای شروع باید ابتدا راه جمع‌آوری مخاطب بسازید (فرم، محتوای رایگان، ثبت‌نام بعد از خرید)، بعد سراغ پیام‌ها بروید.

تبلیغات ویدیویی و محتوا: وقتی توان تولید مداوم ندارید

ویدیو و محتوا هر دو دارایی‌اند، ولی دارایی‌ای که یک بار تولید شود و رها شود، اثرش محدود می‌ماند. اگر تیم یا بودجه برای تولید مداوم ندارید، چند ویدیوی پراکنده نتیجه نمی‌دهد. نشانهٔ عینی: وقتی آخرین مقالهٔ وبلاگتان چند ماه پیش منتشر شده و کسی مسئول برنامهٔ بعدی نیست. در این شرایط یک محتوای کوچک ولی منظم، بهتر از تولید پرزرق‌وبرق و ناپیوسته است.

سه اشتباه میدانی هم تقریباً همیشه تکرار می‌شوند. اول، شروع تبلیغ بدون ردیابی تماس‌ها؛ نتیجه این است که ماه بعد نمی‌دانید پولتان به کجا رفته. دوم، تکیه بر یک کانال؛ اگر الگوریتم یا قیمت عوض شود، همه‌چیز می‌لرزد. سوم، قضاوت زودهنگام دربارهٔ کانال‌هایی که ذاتاً دیر نتیجه می‌دهند، مثل سئو و محتوا. برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ هر کدام، مقالات مارکتینگ وانوریکس را ببینید.

از کجا شروع کنیم؟ مسیر پنج‌مرحله‌ای از هدف تا اندازه‌گیری

از اینجا به بعد متن از توضیح به راهنمایی عملی تغییر می‌کند. نه آموزش پنل در کار است نه ساخت کمپین؛ فقط تصمیم‌هایی که باید بگیرید و پیش‌نیازهایی که باید آماده باشند.

۱. هدف را به یک جملهٔ قابل‌سنجش تبدیل کنید

«می‌خواهیم دیده شویم» هدف نیست. هدف باید بتواند درست یا غلط باشد: «می‌خواهیم تعداد درخواست‌های مشاورهٔ ماهانه را بالا ببریم» یا «می‌خواهیم مشتریان قبلی دوباره خرید کنند». هر کانال با یکی از این هدف‌ها جور است و با دیگری نه. اگر هدف را یک جمله نتوانستید بنویسید، هنوز آمادهٔ انتخاب کانال نیستید.

۲. مخاطب را بشناسید: کجا جست‌وجو می‌کند و چطور تصمیم می‌گیرد؟

پرسونا یعنی توصیف یک مشتری نمونه: چه کسی است، چه مشکلی دارد، پیش از خرید چه چیزهایی را بررسی می‌کند. با چند مشتری واقعی‌تان حرف بزنید و بپرسید شما را چطور پیدا کردند و تصمیم‌شان بر چه اساسی بود. جواب این گفتگوها بیشتر از هر جدولی به شما می‌گوید کدام کانال را جدی بگیرید.

۳. سایت یا صفحهٔ فرود را آماده کنید

تقریباً همهٔ کانال‌ها ترافیک را به جایی می‌برند. اگر آن جا ناقص باشد، بقیه بی‌فایده است. سایت یا صفحهٔ فرود باید راه تماس روشن، پیشنهاد مشخص و سرعت قابل‌قبول داشته باشد. اگر هنوز سایت شرکتی درست ندارید، شرکت‌های طراحی سایت شرکتی را بررسی کنید و پیش از هر آگهی این پایه را بسازید.

۴. با ماتریس «هدف، مخاطب، منابع» کانال را انتخاب کنید

برای هر کانال سه سؤال بپرسید:

  • هدف: آیا این کانال به همان جملهٔ قابل‌سنجشی که نوشتم خدمت می‌کند؟
  • مخاطب: آیا مشتری من در این کانال تصمیم می‌گیرد یا دست‌کم در مسیر تصمیمش از آن می‌گذرد؟
  • منابع: آیا زمان، تیم، محتوا و بودجهٔ ادامه‌دادن تا زمان بازبینی را دارم؟

اگر پاسخ هر سه «بله» نبود، شروع با آن کانال زود است. این به معنی «هرگز» نیست؛ یعنی فعلاً عقب بیندازیدش و اول شرط ناقص را تکمیل کنید. این ماتریس بیشتر کانال‌ها را کنار می‌گذارد و معمولاً یکی دو کانال باقی می‌ماند، که دقیقاً هدف است.

۵. اندازه بگیرید، یاد بگیرید و بهبود بدهید

پیش از هزینه‌کردن، ابزار اندازه‌گیری را نصب کنید. گوگل آنالیتیکس نشان می‌دهد بازدیدکننده‌ها از کجا آمده‌اند و چه می‌کنند. UTM برچسبی است که به انتهای لینک اضافه می‌شود تا بفهمید هر ورودی از کدام کانال یا کدام آگهی بوده. علاوه بر این، تماس تلفنی و فرم باید ردیابی شوند و فردی مشخص مسئول پیگیری لیدها باشد. ساده‌ترین قاعده: هر لیدی که وارد می‌شود، باید معلوم باشد از کجا آمده و چه بر سرش آمده. این پیش‌نیازها برای شما وقتی هم کار می‌کنند که تصمیم بگیرید استراتژی کلی را تغییر دهید.

مثال فرضی: یک کسب‌وکار خدماتی کوچک با منابع محدود چطور کانال انتخاب می‌کند؟

سناریوی فرضی: این مثال خیالی است و فقط منطق انتخاب را نشان می‌دهد؛ نه نام شرکتی در آن هست، نه عدد، نه نتیجهٔ موفقیت.

یک کسب‌وکار خدماتی محلی را تصور کنید. یک نفر مسئول بازاریابی است و بودجه محدود. مشتری‌ها معمولاً قبل از تماس در گوگل جست‌وجو می‌کنند.

اولین کار انتخاب کانال نیست. اول باید سایت یا صفحهٔ فرود با شمارهٔ روشن و فرم آماده شود و ردیابی تماس راه بیفتد. بدون این، هر کانالی که بعداً بیاید کور کار می‌کند.

بعد ماتریس را اجرا می‌کند. چون مشتری در گوگل جست‌وجو می‌کند، جست‌وجو هم با هدف جور است هم با مخاطب. برای جذب، یا تبلیغ کلیکیِ کوچک و محدود را می‌گذارد که زود فرصت آزمون بدهد، یا سئو را برای آینده شروع می‌کند، و بسته به منابعش دومی را کنار اولی نگه می‌دارد. برای حفظ مشتری، فهرست ایمیل یا پیام ساده بعد از هر خدمت را ترکیب می‌کند، چون ارزان است و فقط یک نفر هم از پسش برمی‌آید.

ویدیو و اینفلوئنسر فعلاً کنار می‌مانند. دلیلشان این نیست که بد باشند؛ تولید مداوم و ردیابی خرید با یک نفر و منابع محدود جور درنمی‌آید. هر دو در ماتریس در ستون «منابع» رد می‌شوند.

تصمیم با سنجه‌ها بازبینی می‌شود: تعداد تماس‌ها، چند تا از آن‌ها به فروش رسید، و هر تماس از چه منبعی آمد. اگر نتیجهٔ یک کانال در بازهٔ بازبینیِ از پیش‌تعیین‌شده روشن نشد، آن را تغییر یا متوقف می‌کند. هیچ بودجه یا نتیجهٔ قطعی در کار نیست؛ فقط منطقی که می‌شود تکرارش کرد.

پیش از سپردن کار به آژانس یا تیم، چه سؤال‌هایی بپرسید؟

چه خودتان اجرا کنید، چه به آژانس یا تیم داخلی بسپارید، این سؤال‌ها را باید جواب بگیرید:

  1. هدف و شاخص موفقیت دقیقاً چیست و چطور و هر چند وقت گزارش می‌شود؟
  2. چه کسی به داده‌ها (آنالیتیکس، حساب تبلیغاتی، فرم‌ها) دسترسی دارد؟ آیا حساب‌ها به نام شما هستند؟
  3. برای کانالی که پیشنهاد می‌دهند، مرز کاربرد کجاست؟ در چه شرایطی جواب نمی‌دهد؟
  4. پیش از شروع چه زیرساختی لازم است و چه چیزی هنوز آماده نیست؟
  5. اگر نتیجه دیر برسد، چه زمانی بازبینی می‌کنیم و بر چه اساسی ادامه یا توقف را تصمیم می‌گیریم؟

آژانسی که به این‌ها شفاف جواب بدهد، چیزی برای پنهان‌کردن ندارد. اگر دنبال شریک اجرایی هستید، وانوریکس آژانس‌ها را با روش رتبه‌بندی و نظرهای راستی‌آزمایی‌شده بررسی می‌کند؛ ما خودمان خدمات مارکتینگ ارائه نمی‌دهیم و کارمان مقایسه و شفاف‌سازی است. وقتی هدف و سؤال‌هایتان آماده بود، آژانس‌های دیجیتال مارکتینگ در وانوریکس را بررسی کنید.

پیش از هر تماس یا قراردادی، یک کار را انجام دهید: هدفتان را در یک جمله بنویسید. بعد از آن، کانال را انتخاب کنید، نه برعکس.

پرسش‌های متداول

دیجیتال مارکتینگ در ایران با محدودیت‌های فیلترینگ و پرداخت بین‌المللی چه تفاوتی پیدا می‌کند؟
برنامه‌ریزی باید روی کانال‌هایی بنا شود که مخاطب ایرانی واقعاً به آن‌ها دسترسی دارد. دسترسی به برخی پلتفرم‌ها و پرداخت برای حساب‌های تبلیغاتی خارجی برای کسب‌وکارهای ایرانی با محدودیت همراه است و وضعیتش تغییر می‌کند. پیش از بستن بودجه، وضعیت جاری را بررسی کنید و شبکه‌های تبلیغاتی داخلی، مثل یکتانت، را هم کنار گزینه‌های خارجی بسنجید. هزینه‌ها را هم به تومان و با در نظر گرفتن نوسان نرخ ارز ببندید.
چقدر طول می‌کشد تا نتیجهٔ دیجیتال مارکتینگ را ببینم؟
بستگی به کانال دارد و عدد واحدی برای همه وجود ندارد. تبلیغات پولی را در همان روزهای اول می‌شود آزمود، ولی سئو و تولید محتوا دیرتر نتیجه می‌دهند. پیش از شروع، برای هر کانال یک زمان بازبینی مشخص کنید تا کانال‌های کندرُشد را زود کنار نگذارید.
دیجیتال مارکتینگ را با تیم داخلی انجام بدهم یا به آژانس بسپارم؟
اگر هدف روشن است و کسی در تیم وقت و تخصص دارد، شروع داخلی منطقی است. اگر چند کانال را هم‌زمان می‌خواهید یا تخصص فنی کم دارید، آژانس صرفه دارد. در هر دو حالت، حساب‌های تبلیغاتی و داده‌ها باید به نام خود شما باشد تا هر زمان خواستید بتوانید مسیر را عوض کنید.
شرکتی که به شرکت‌های دیگر خدمات می‌دهد (B2B) هم به دیجیتال مارکتینگ نیاز دارد؟
بله، ولی شکلش فرق می‌کند. خریدار سازمانی معمولاً پیش از تماس، شرکت را جست‌وجو و با چند گزینه مقایسه می‌کند. پس سایت معتبر، محتوایی که سؤال‌های فنی را جواب بدهد و ایمیل برای پیگیری لیدها در این بازار بیشتر از فروش مستقیم در شبکه‌های اجتماعی کار می‌کند. چرخهٔ تصمیم هم طولانی‌تر است و باید برای پیگیری فرصت بگذارید.

به این مقاله امتیاز دهید

میانگین ۵ از ۵ (۱ رأی)

درباره نویسنده

م
محسن فلاحنویسنده

آخرین مطالب مارکتینگ

همه مطالب